بابا صفرى
338
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
روحنا فداه بذكر مناقب و مراثى خاندان طهارت گذرانيده است ، در آن مسجد و بر بالاى منبر ، كه منتسب به پيامبر بزرگ اسلام است ، « رامشگر » و « مشاطهگر » خطاب كند آيا استبعادى دارد كه مجتهدى نيز در آن زمان و با آن محيط فكرى شخصى را باحترام آنكه الاغش حامل قرآن كريم است وادار ببوسيدن گوشهاى الاغ نمايد ؟ ما با اداء كمال احترام نسبت به اين منقد دانشمند و اعتذار از محضرشان ، مىپرسيم آيا « يك فرد جاهل محض و بىشعور و شقى » حاضر مىشود العياذ باللّه مسجد را ميخانه ، حاضرين را ، كه همين مجتهد بزرگوار نيز در آنجا بوده است ، ميخواره و واعظى را كه شصت سال نوكر در خاندان عصمت و طهارت بوده است رامشگر خطاب كند ؟ اگر مىشود پس آن داستان هم شدنى است و اگر نميشود پس اين نوشته چيست ؟ و اما گويندهء آن دو خبر از ثقات كمنظير اردبيل است و كسى است كه غالبا قائم الليل و صائم النهار است و به نظر نميرسد چنين كسى كه از دنيا گسسته و چشم اميد بعنايت حق بسته است چنان خبرهاى ناصواب بسازد و افترا آتى بر عالم در گذشتهاى روا دارد . بخصوص كه خود منقد محترم هم واقعهء مسجد را بصراحت تأييد و تحقق « همين رفتار معهود » را تصديق كرده است . يك اشتباه هم بايد از گويندگان خبر مسجد بايشان بر طرف شود و آن اينكه در اردبيل كسى بنام ابو الحسن خان طهماسبى مصدر كارى نبوده است « 1 » . 7 - هفتمين ايراد دانشمند محترم حاكيست كه « نسبت دادن كلمات قصار و شيرين و مغزدار و حكمتآميز را بفرومايگان و ديوانگان از امتيازات اردبيل قرار دادهايد . شما مدعى هستيد نظر از تأليف كتاب مزبور با آنهمه صرف وقت و صرف مال نشان دادن موقعيت عاليهء اردبيل است و باصطلاح خودتان در اعتلاى مقام تاريخى و مجد و عظمت ديرين خطهايكه امروزه تأسفا به صورت فراموشخانه و تاريكخانه درآمده است قدم برميداريد . آيا درج اخبار و گزارشهاى وهنآور موجب اعتلا و مجد و عظمت خواهد بود آيا اين سبك را نقض غرض نميگويند . » .
--> ( 1 ) - ابو الحسن خانى كه به « سرتيپ ابو الحسن خان » مشهور بوده بنام زند خوانده ميشده است .